تبلیغات
گچساران شهر من
گچساران شهر من
GACH30TY.CO.CC

کجاست منتظر تو! چه انتظار عجیبی!

تو بین منتظران هم،

عزیز من چه غریبی!
 عجیب تر این که چه آسان،

 نبودنت شده عادت! چه کودکانه سپردیم دل  به بازی  قسمت  !نه کوششی !

 نه تلاشی !

فقط نشسته و گفتم:

خدا کند که بیایی




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1388 توسط NePtoN

روزی به خدا شکایت کردم که
چرا من پیشرفت نمیکنم دیگر امیدی ندارم میخواهم خودکشی کنم؟!
ناگهان خدا جوابم را داد …و…گفت :
آیا درخت بامبو وسرخس را دیده ای؟؟؟
گفتم:بله دیده ام…
خدا گفت:موقعیکه درخت بامبو و سرخس راآفریدم ، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم …
خیلی زود سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را گرفت
اما بامبو رشد نکرد… من از او قطع امید نکردم
در دومین سال سرخسهابیشتر رشد كردند اما از بامبو خبری نبود.
در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند.
در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد…
ودر عرض شش ماه ارتفاعش از سرخس بالاتر رفت.
آری در این مدت بامبو داشت ریشه هایش را قوی میکرد!!!
آیا میدانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات بودی
در حقیقت ریشه هایت را مستحكم میساختی ؟؟؟!!!
زمان تو نیز فرا خواهد رسید و تو هم پیشرفت خواهی کرد . ناامید نشو !


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 آذر 1388 توسط NePtoN
همیشه به خودت بگو(به دنیا آمده ام)...پس( لایق زندگی) هستم.
ما نمی تونیم دنیا را عوض كنیم اما میتونیم دنیای خودمون تغییر بدیم.
همیشه حق با تو نیست،خوشبختی حق توست.
قدری به خود آییم...و قدر خود را بدانیم.
امروز را دریاب شاید فردا،دعوت نشوی!
برخورد گرم،شرایط را نرم میكند.




نوشته شده در تاریخ شنبه 30 آبان 1388 توسط NePtoN

كاش می دانستید زندگی با همه ی وسعت خویش
محفل ساكت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
هوس و دیدن و نادیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
از تماشگر آغاز حیات تا به جایی كه خدا می داند.
(چیزهایی را كه باید شكرشان را بجا بیاورید بشمارید، نه مشكلاتتان را.)


نوشته شده در تاریخ جمعه 15 آبان 1388 توسط NePtoN




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 آبان 1388 توسط BatGiRl
به آسمان نگاه کنید، زلزله ها از آسمان می آیند

  

مدتی است که با یک تکنولوژی استثنائی به اسم "هارپ" آشنا شده ام و در پیامد این آشنایی تمام اینترنت را برای منابع ایرانی در مورد این موضوع گشتم، اما به نتیجه ی خاصی نرسیدم. اگر شما در گوگل "HAARP"  را جستجو کنید به هزاران هزار وب سایت برخورد خواهید کرد که در مورد HAARP نوشته اند... اما همه ی آنها به انگلیسی هستند. نهایتا ایرانی های عزیزی که با زبان انگلیسی آشنایی ندارند در مورد این مسئله ی حساس خبری نخواهند داشت، و ندانستن به این معنی است که از طریق هارپ هر  آسیب و بلایی  که دلشان می خواهند سر مردم دنیا بیاورند، و در اخبار ها و روزنامه ها به عنوان "پدیده های طبیعی" تقدیم مردم کنند و مطمئنا کسی که در مورد هارپ چیزی نمی داند خام این حرف ها خواهد شد.
حوادث طبیعی در طول میلیون ها سال طبیعی بوده اند بغیر از ده های اخیر که این حوادث برخی طبیعی و برخی دیگر از طریق تکنولوژی های پیشرفته تولید و به جان و مال مردم لطمه میزنند.
این حوادث ظاهراً طبیعی که غیر طبیعی تولید میشوند (مثل زلزله، طوفان ها، خشکسالی ها و سیل های بی شاخ و دم) را امروزه از طریق فرستادن ماکرو ویو (microwave) از ماهواره ها و پروژه های هارپ بوجود می آورند. قابل گفتن است که زلزله را نیز میتوان از طریق انفجار بمب اتمی در چاهای عمیق نیز تولید کرد.
من به عنوان شخصی که با تحقیق هایم به دنبال حقیقت های پوشیده هستم، وظیفه ی خود می دانم که جواب هایی را که پس از مطالعه در این مورد به دست آورده ام را به زبان فارسی، همراه با عکس و فیلم در اختیار ایرانیان بگذارم.
اگر چه این مسئله یک مسئله ی جدید و در عین حال به اثبات رسیده است، ولی با این حال در مورد آن تبلیغاتی انجام نمی شود. من نیز مسئله را از لحاظ علمی به طور مطلق مطرح نخواهم کرد. آنچه را که می خوانید بیشتر جنبه ی آگاهی دارد و تحقیق بیشتر در این مورد به عهده ی شما خواهد بود.
از هر کسی که این مقاله را می خواند خواهش می کنم این مسئله را جدی بگیرد. برنامه های وحشتناکه هارپ در راه است و همینطور که خواهید خواند علائم آن در ایران دیده میشود. این نوشته را بخوانید، و به این بلاگ در بلاگ هایتان لینک بدهید یا حتی نوشته ی من را در بلاگ هایتان بگذارید ، به دوستان ایمیل کنید، و کلا از هر طریقی که می توانید دیگران را نیز مطلع سازید، تا شاید بتوانیم جلوی عملکرد این سیستم و آن هایی که کنترلش می کنند را بگیریم. 

 برای تماشای این فیلم کوتاه به اینجا كلیك کنید


ادامه مطلب
برچسب ها: هارپ،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 آبان 1388 توسط BatGiRl
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 آبان 1388 توسط BatGiRl

محبوبم!
اگر برای آن به سوی تو می آیم
که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی،
بگذار در آنجا بسوزم.
و اگر برای آن به سوی تو می آیم
که لذت بهشت را به من ببخشی
بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود.
اما اگر برای خاطر تو به سویت می آیم،
محبوبم!مرا از خویش مران!
متبرکم کن
تا در کنار زیبایی جاودانه ات
تا ابد لانه کنم.
(اگر خدا بخواهد در برخورد سنگ و شیشه این سنگ است که خورد می شود،اگر خدا بخواهد.)


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1388 توسط NePtoN
   
آموخته ام پیش از آنكه مرا بفهمند دیگران را درك كنم.
آموخته ام كه مرد بزرگ به خود سخت می گیرد مرد كوچك به دیگران.
آموخته ام كه دانش خود را به دیگران آموزش دهم و دانش دیگران را بیاموزم، بنا بر این علم خود را انفاق كرده ام و آنچه را نمی دانم  آموخته ام.
آموخته ام پیش از آنكه دوستم بدارند دوست بدارم.
آموخته ام همیشه فردی خوشبین باقی بمانم چرا كه زندگی و موهبت های آن را دوست دارم.
آموخته ام اگر چه از هر چیزی بهترینش را ندارم ولی از هرچیزی كه دارم بهترین را استفاده كنم.
آموخته ام لبخند ارزانترین راهی است كه می توان با آن نگاه را وسعت بخشید.
آموخته ام آنچه امروز در دل دارم ممكن است آرزوهای فردایم باشد.
آموخته ام زندگی مثل یك نقاشی است با این تفاوت كه در آن از پاك كردن خبری نیست.
آموخته ام كه هیچ روزی از امروز باارزشتر نیست.

(زندگی مثل یه دیكته ست كه هی غلط می نویسی و هی پاك می كنی غافل از آنكه اجل می یاد و داد می زنه برگه ها بالا)



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 مهر 1388 توسط NePtoN

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری میکنه .
بطوریکه ماشین هردو شون بشدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هردو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء خانم بر میگردهمیگه:
-آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیزداغون شده ولی ما سالم هستیم …. ! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو باصلح و صفا آغاز کنیم …!
مرد با هیجان پاسخ میگه:
- اوه … “بله کاملا” …با شماموافقم این بایدنشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زیباادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تاما این تصادف خوش یمن كه می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیكه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری روباز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمیگردونه به مرد.
مرد می گه شما نمینوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه :
- نه عزیزم ،فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم … ! 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 مهر 1388 توسط NePtoN
(تعداد کل صفحات:9)      1   2   3   4   5   6   7   ...